ساعت 1 بامداد شب جمعه؛ یکی از پارک های شهر تهران...
پارک مملو از خانواده هایی است که خسته از یک هفته کاری برای گذراندن اوقات فراغت و زدودن خستگیشان به این بوستان آمده اند.

سینمای 4 بعدی که معمولاً تا ساعت 23 بلیت فروشی میکند تا ساعت 00:30 بامداد باز است.
جوانان برخی ها با خانواده و برخی ها به اصطلاح مجرد در فضای پارک مشغول تفریح هستند.
بادبادک هایی که به آسمان رفته بودند با چراغهای رنگارنگ خود فضای خاصی را به سقف بالای سر داده بودند.
ساعت 1 بامداد به بعد برخی از خانواده ها محل را ترک می کنند و بسیاری تازه قصد ورود به پارک را دارند.
طرحی در سطح شهر در حال اجرا است به نام "طرح مبارزه با بدحجابی!"
ساعت 1:15 دقیقه
ناگهان تعداد زیادی پلیس زحمتکش! با چند دستگاه بنز الگانس، موتور سکیلت و خودروی ون در کنار محوطه پارک حاضر می شوند.
برخی از آنها وارد پارک می شوند و پس از چند دقیقه چرخیدن در محوطه جوانان مجرد را از پارک بیرون می کنند!
یکی از جوانان سوال می کند: "چرا بریم بیرون؟ با کدوم قانون دارید مارو بیرون می کنید؟"
جواب مامور زحمتکش!(با باتوم ضربه ای به جوان می زند): "برو بیرون قانونش رو بعدا بهت میگم!!!"

در ادامه راه چند جوان والیبال بازی می کنند؛ ماموران به آنها می رسند (بعد از اینکه جوان را با دست به سمت بیرون از پارک پرت می کند و ضربه ای با باتوم به وی می زند) می گویند: "برو بیرون بچه سوسول! بدو بیرون بابا مو قشنگ!!! بدووووو..."
توجه تمام خانواده ها جلب می شود.
ماموران به سمت 4 جوانی میروند که در حال خوردن دلستر و چیپس هستند.
مامور: "خانوادتون کجان؟"
جوانان: "خونه ان!"
مامور: "پاشید برید بیرون و اینجا نمونید؛ بدو بدو بدو پاشو عموجون..."
جوانان وسایل خود را جمع می کنند و به سمت در خروجی حرکت می کنند.
خانواده ای که در نزدیکی جوانان نشسته بودند با هم پچ پچ می کنند؛ مادر خانواده: "مشروب می خوردن که اینجوری پرتشون کردن بیرون؟" پدر خانواده: "نه بابا دلستر بود، مگه ندیدی؟ وحشی ها همه رو دارن بیرون می کنن!" مادر خانواده: "بدبختا..."
در خروجی پارک
جوانی تلفن در دست دارد و به یکی از آشناهای خود زنگ زده و از دست ماموران گلایه می کند و می گوید: "آخه مگه میتونن این کارو بکنن؟ مگه مملکت قانون نداره؟ چرا اینجوری برخورد می کنن و ....؟"

جوانی که با کلمه مو قشنگ مورد خطاب ماموران قرار گرفته بود از سایر جوانان درخواست می کند تا جمع شده و شعار دهند؛ کسی از این پیشنهاد استقبال نمی کند؛ همه فقط سوال می کنند که چرا؟ دلیل این رفتارها چیست؟ و خود را شایسته این گونه برخوردها نمی دانند.
بادبادک ها پایین می آیند؛ فضای سنگینی بر پارک حاکم می شود. دیگر کسی به فکر تفریح نیست؛ همه با چشمانشان ماموران را دنبال می کنند و از برخی رفتارها تاسف می خورند.
جوانی به طرف ماموران پلیس می رود و سعی می کند گلایه هایش را با آنها در میان بگذارد و می گوید: "خب از همون اول درست بگید ما هم میریم بیرون دیگه! الان با باتوم زدید تو مچ پام کلی هم درد میکنه و..."
اما فکر می کنید عکس العمل مامورها چه بود؟!
دست جوان را گرفتند و با خود بردند! جوان گفت "زنگ زدم تا....بیاید و بگوید که برخورد شما درسته بوده یا نه؟" مامور گفت: "خب حالا زنگ هم که زدی پس دهنتو ببند و فقط بیاااا..."

ساعت 1:25 دقیقه برخی از خانواده ها با دیدن این ناملایمات اوقاتشان تلخ شده و پارک را ترک می کنند و زیر لب چیزهایی می گویند...
بیرون کردن افراد از پارک به جرم جوانی؛ برخورد خشن؛ استفاده از الفاظ نامناسب و...
اجرای طرح عفاف و حجاب برای کاستن ناهنجاری هاست یا افزودن مشکلات...
خودتان قضاوت کنید...
خودمونی:
خدارو چه دیدی...
التماس باران/راد